فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
300
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
را . در اين موقع قرچغاى خان براى اطلاع از وضع سپاه عثمانى چهارهزار سوار و دو هزار زنبوركچى پياده را به جلو فرستاد و فرمان داد بمحض آنكه واقعا آرايش سپاه دشمن را تشخيص دادند عقبنشينى كنند . و چون اختفا يا عقبنشينى چنين تعدادى از لشكريان اگر به جنگ كشيده مىشدند ممكن نبود - بخصوص كه پياده نظام نيز در آن شركت داشت - حدس زده مىشد كه قصد قرچغاى خان آنست كه دشمن را در برخورد با اين گروه كوچك سرگرم كند و خود با بقاياى سپاهش عقب بنشينند . از نابودى اين گروه نيز هراسى نداشت . زيرا اينان گروهى اندك از سربازان و چريكهائى بودند كه از اصفهان و يزد و كاشان و حومهء اين شهرها به لشكريان وى پيوسته بودند . اين سربازان هنوز بيش از نيم فرسنگ پيش نرفته بودند كه به تاتارهائى برخورد كردند كه از جلوداران سپاه عثمانى جدا شده بودند . تاتارها كه دستور داشتند بمحض ديدن سپاه دشمن بازگردند ، بدون توجه به دستور ، و در حقيقت پيش از آنكه دو طرف فرصت شناسائى يكديگر را داشته باشند ايرانيان را مورد تهاجم قرار دادند و بنا به عادت از جلو و راست و چپ با تير و كمان بدانها حمله كردند چنان كه بيشتر اين بيچارگان كشته شدند . اين عمل چنان بسرعت انجام گرفت كه سپاه ايران جز با رسيدن فراريان و تعقيبكنندگان از حادثه خبردار نشد . در نتيجه ناگهان سپاهيان ايران خود را با دشمن روبرو و آميخته ديدند . داود خان ، برادر خان شيراز كه ناگهان خود را در ميان دشمنان ديد همراه چند سرباز پير از چريكهاى ، اللهورديخان ، دليرانه به تاتارها كه با بىنظمى كامل در تعقيب فراريان پيش مىآمدند حمله برد . امامقلى خان كه برادرش داود خان و بهترين سربازانش را در آن هنگامه ديد ، اگرچه بسبب تنومندى بسيار از فعاليت جنگى ممنوع بود ، بلافاصله به كمك وى رفت و قرچغاى خان كه متوجه شد يا بايد بر اثر تخلف از فرمان شاه به دست وى كشته شود و يا با پشت كردن به دشمن مرگى ننگين را تحمل كند ، بمدد ديگران برخاست و چون مرگ توأم با